حكيم زجاجى

281

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيايند بيرون و گويند نام * رسند از سپهر رونده به كام بگيرند آن شهر و آن جايگاه * نترسند از پادشاه و سپاه ز مروانيان هركه يابند تيز * ببرند از تن سرش بر ستيز 195 سليمان به بو مسلم مير گفت * كه سوى ده ما رويم از نهفت بدانجاى دعوت كنيم آشكار * كه جايى است خرم‌تر از نوبهار برفتند آنجا كه فرمود مرد * به فرمان او كامران كار كرد شب عيد آتش برافروختند * بر آتش دل دشمنان سوختند زبانه برآورد آتش بلند * نباشد چنان آتش سودمند 200 چو آتش زبانه به گردون كشيد * به هرجا كه بد داعى ، آتش بديد همه داعيان زآن خبر يافتند * چو آتش ز هر جاى بشتافتند بگرديد آتش به هر جاى زود * همىرفت بر چرخ گردنده دود ابو مسلم آن مهتر دين‌پناه * سپيده بپوشيد بر تن سياه سليمان داو [ و ] د و آن مهتران * برفتند نزد وى از هر كران 205 سيه‌پوش جمله بزرگان دين * ستادند بر جا چو شير عرين لواى سيه را برافراشتند * بدان كار گردان سر افراشتند بزرگان ورا سايه كردند نام * به تازيش ظل خواندى خاص‌وعام لواى دگر بد دراز و سپيد * كز آن بود مردم به بيم و اميد ورا خواندندى بزرگان سحاب * فتادى از او سايه بر آفتاب 210 امام جهان خواندى رايتش * نبشته بر آن جايگه آيتش همش رايت نصر خواندى امام * از آن يافتند آل عباس كام ابو مسلم نامور شد سوار * به دست اندرون از سعادت سوار دو رايت فراز سر او به پاى * بكردند مردان با عقل و راى ستا [ د ] ند يكسر دليران برش * دو رايت چنان سايه‌بان بر سرش 215 به پيش در ده جوانان كار * زره بركشيدند از هر كنار بپوشيده بر تن سليح تمام * يكى با كمند و يكى با حسام سليمان و بو مسلم آن هر دو مير * به پيش اندرون همچو كيوان و تير يكى گرد پيدا بشد ناگهان * كه شد تيره زآن گرد يكسر جهان